ساعت چهار ونيم رسيدم خانه ، بوي قرمه سبزي همه جا را برداشته بود ، صبح همه موادش را ريخته بودم توي قابلمه سنگي و با شعله كم گذاشته بودم روي شعله پخش كن
عروسك و ژاكت و كيف مهد كودك دخترك روي زمين ولو بود ، رفتم توي آشپزخانه و به خورشت سر زدم هنوز زيادي پر آب بود ، ريختم توي يك قابلمه ديگر و شعله را زياد كردم ، كيف دخترك را خالي كردم ببينم چي خورده و چي را پس آورده ، لباسهايم را در آوردم و آهسته رفتم توي اتاق
دخترك با بلوز و شلوار مهد كودك به خواب عميقي فرو رفته بود ، جلوي موهايش را برايش با كش ريز پلاستيكي ، دم خروسي جمع كرده بودند ...فكر كردم حتما سرش درد ميگيرد ، نميشود بازش كرد اما، بيدار ميشود
سر جاي من خوابيده بود ...بين او و فردريك يك جاي كوچولو براي خودم باز كردم و رفتم زير لحاف ، انگشتهاي يخزده پايم را به پاهاي گرم فردريك زدم كه تازه از خواب بيدار شده بود
در غياب دخترك كه خودش را مثل نخود هر آش مي چپاند وسط ما ، دست انداختيم گردن هم ريز ريز حرف زديم ، قرار بود برويم خريد كت و شلوار برايش
پنج دقيقه بعد دخترك بيدار شده بود و خودش را براي من لوس ميكرد، يك ربعي همديگر را بغل كرديم ، كشتي گرفتيم و ماچهاي آبدار رد و بدل كرديم .... بعد تازه شروع كرد به " يك چيزي " خواستن
شير و بيسكوييت خورد و حاضر شديم و رفتيم خريد ، توي فروشگاهها ، چهار دفعه جيش داشت و سه دفعه آب ميخواست ، بيست و هشت دفعه هم گفت كه بايد بغلش كنيم ....يعني من بغلش كنم
فردريك همه كت و شلوارها را زير و رو كرد ، فكر كردم كه چقدر همه اينها توي ژورنال خوشگلتنرند و بعد مي خواستم بهش بگويم همه كت و شلواري هاي شهر را هم كه بگردد تا وقتي اين شكم و لاو هندلهايش * را جمع و جور نكند ، هيچ كدامش مثل عكسهاي توي ژورنال به تنش نمي نشيند ..ولي خوب نگفتم
اينكه بعد چكار كرديم و كي رفتيم خانه و شام چي خورديم زياد مهم نيست ، مهم اين است كه فردريك بالاخره يك كت شلوار پيدا كرد و خريد و از همه مهمتر اينكه نهار فرداي من حاضر بود و فقط بايد توي سه تا ظرف براي سه نفر مي كشيدم و توي يخچال مي گذاشتم تا عصر پاييزي مان را كامل كنيم
* Love Handle
20 comments:
آخ چقدر خوبه اينطوري.... مبارك باشه فردريك خان
آخ چقدر خوبه اينطوري.... مبارك باشه فردريك خان
آخ چقدر خوبه اينطوري.... مبارك باشه فردريك خان
من هم "یک چیزی" میخواهم... احساس میکنم حرفت را نصفه نیمه میزنی. میخواهم اعماق وجودت را از لابلای این سطور بخوانم... "یک چیزی" بگو
این كامنت برای پست قبلیه، اما چون دیر رسیدم اینجا می نویسم
بعضی ها وبلاگ می نویسند كه زنده بمانند و بعضی ها زنده هستند و وبلاگ می نویسند. به نظر من كه شما از دسته دوم هستی. زندگی زیبا و سالم خودت رو داری و وبلاگ می نویسی. و چون هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند، نوشته هایت هم بر دل مینشیند.
اسم بنده چاپ نشد در كامنت قبلی. یادم رفت بگم كه بعضی ها حتی بچه به دنیا می اورند كه وبلاگ بنویسند.
شیلا
چه قشنگ بود.حالا چه رنگی خریدن؟
شوهر من هم خیلی چاق شده. اصلا هم به روی خودس نمی یاره.راستی چطور میشه که خودش بخواد لاغر شه؟؟؟
Good For You:)
دوران هر چیزت رسیده باشه من نوشته های تو را دوست دارم.با وجود این که می دونم مثل قبل نیستی و غمی نگفته توی نوشته هاته که کاملن ملموسه.نمی شه همه چیز را نوشت ولی همین قسمت زندگی ات را که می نویسی دلنشینه.اگه ننویسی دلم برایت تنگ میشه. این جا از ونکوور کانادا! باور کن
مرضیه
به نظر میاد آوا کوچولو خوب به مهد کودک عادت کرده.قرمه سبز توی همون قالمه سنگی ها باید خیلی خوشمزه باشه.این قابلمه ها فقط مشهد گیر میاد؟
من تنبل سبز سرخ شده آماده می خرم با یه کن لوبیا و ...
:)
راستی میشه عکس قابلمه ات را بزاری این جا؟ خنده نداره که؟
می خوام ببینم چه جوریه پیداش کنم دیگه..
مرضیه
یک پست روان و خواندنی از یک بعدازظهر پاییزی. همیشه خوب باشید.ه
بی نهایت نوشته هات به دلم میشینه...حتی روزانه هات رو هم زیبا می نویسی.
چه روز خوبی، من و آقامو کت شلوار!!
دقیقا میشه پاییز رو تو نوشته هات بو کرد.
اگه بدونی آخر نوشته ات چه نفس راحتی کشیدم! همش فکر می کردن میاین خونه می بینی قورمه سبزیه سوخته!
ما میزاییم و آنها چاق میشوند.:D
صلاة ظهر باشه ...سركار باشي ... روزجمعه باشه ... بعد يكي بياد از قرمه سبزي جاافتاده اش و ناهار فرداش بنويسه ... چه حالي مي شي ؟؟؟ خدا وكيلي ؟؟؟؟ در ضمن با نهايت وجد و منت هر ميزان گوشت فردريك خان را براي همسر گرامي خريداريم ... بلكن هر دو متناسب شوند
من يه بار مي خواستم از اون ديگ سنگي ها از مشهد بخرم. خواهر غرغروم نذاشت. گفت چه جوري تو قطار ببريم.
حالا باشه اندفعه حتما مي خرم
من يه بار مي خواستم از اون ديگ سنگي ها از مشهد بخرم. خواهر غرغروم نذاشت. گفت چه جوري تو قطار ببريم.
حالا باشه اندفعه حتما مي خرم
من ديگ سنگي دارم فقط يه بار ازش استفاده کردم واسه آبگوشت که مالي نشد.(تقصير ديگ نبود البته) اگه ممکنه راجع به بارگذاشتن خورش تو اين ديگ بنويس با جزييات بيشتر.
تفت اولش رو هم تو اين ديگ مي دي ؟ و آيا با شعله خيلي کم و شعله پخش کن اصلا مي پزه ؟
فروش DVD صوتی سمینارهای دکتر فرهنگ هلاکویی
1- سمینار آزادی دکتر هلاکویی - بیش از 15 ساعت
2- سمینار ازدواج و خانواده دکتر هلاکویی - بیش از 10 ساعت
3- سمینار انسان و عشق دکتر هلاکویی - بیش از 13 ساعت
Post a Comment